بایگانی: شهریور ۱۴۰۲
تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۰۵: راه باریک به عمق شمال؛ از ریچارد فلاناگان

۲۲ شهریور ۱۴۰۲

این رمان جایزهٔ بوکر ۲۰۱۴ را گرفته است. نویسنده اهل جزیرهٔ تاسمانی استرالیاست و شخصیت اول داستان هم اهل همین‌جاست. نام کتاب از روی یکی از شعرهای ژاپنی باشو است به همین نام. داستان اصلی در مورد سربازان استرالیایی است که زمان جنگ جهانی دوم در جبههٔ‌ متفقین جنگیده‌اند و اسیر ژاپنی‌ها شده‌اند. این اسیران حالا مجبورند در آسیای شرقی راه‌آهنی را برای ژاپن...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۰۴: آشویتس خصوصی من؛ از حسن همایون

۱۷ شهریور ۱۴۰۲

دوستت دارم یعنی
سر بچرخان به سمتی که شانه‌ام می‌لرزد
با سر انگشت‌هات   اشک‌هام را پاک  کن
بپرس            اتفاقی افتاده است    
سر می‌چرخانم    به   پهلوم  
خیره می‌مانم  به    طرح  ناتمام درختی که بر دیوار کشیده است
به  سایه‌اش که  بر  روی   پاهام    جا     مانده است  
آفتاب بالاتر  می‌آید    سایه‌اش را در شکمش جمع می‌کند
سر بر  می‌دارم   از  زانو...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۰۳: یک بغل کاکتوس؛ از امید مهدی‌نژاد

۱۶ شهریور ۱۴۰۲

برای من شعر طنز بیشتر شنیدنی است تا خواندنی. مخصوصاً به خاطر آن که به دلایل تقریباً واضح انتخاب واژگانی در شعر طنز روی به کلمات کوچه‌بازاری دارد و به همین خاطر خیلی نمی‌شود انتظار لذت ادبی‌ای که از شعر جدی می‌شود برد داشت.
 
این شعر از ناصر فیض جالب بود:
 
آینه دنبال سنگ افتاده است
ماه دنبال پلنگ افتاده است
رفته و برگشته، اما بی‌هدف
تیر دنبال تفنگ ...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۰۲: حرکت؛ از علی صفائی حائری

۱۴ شهریور ۱۴۰۲

حیف که وقت نوشتن دربارهٔ این کتاب را ندارم. مثل همیشه خواندنی اما بسیار فشرده است.
 
بخشی از آغاز این کتاب:
کفر متحرک به اسلام می‌رسد، ولی اسلام راکد، پدربزرگ کفر است. سلمان‌ها درحالی‌که کافر بودند، حرکتشان آنها را به رسول منتهی کرد و زبیرها درحالی‌که با رسول بودند، رکودِشان آنها را به کفر پیوند زد.

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۰۱: منجنیق؛ از حسین صفا

۱۴ شهریور ۱۴۰۲

چنگی به دل نزد. برخی از شعرهای این مجموعه را محسن چاوشی خوانده و نوآورانه اجرایشان کرده است. مانند شعر «ببر به نام خداوندت...» یا «بباف مویت را؛ اگر مرا آن مو طناب دار شود»

تصویر پست

سیاه‌مشق ۷۷

۱۰ شهریور ۱۴۰۲

به خیابان می‌روم
همراه سی و پنج سالگی‌ام
که شاید
در یک صبح بی‌تفاوت پاییزی
بی‌خداحافظی از برگ‌های افتاده روی پیاده‌رو 
به سفر برود
 
 
سرم را
به عقب برمی‌گردانم
شاید
راه رفته را
گذشته را ببینم
اما دوباره همان خیابان
دوباره همان من
و دوباره همان تو که نمی‌شناسمت 
 
نمی‌دانم چرا
از دیدن این همه اکنون
دردم می‌آید
 
دل‌خوش نیستم به چیزی
حتی این صدای بی...

تصویر پست

قفسه‌نوشت ۳۰۰: ادوار شعر فارسی: از مشروطیت تا سقوط سلطنت؛ از محمدرضا شفیعی کدکنی

۰۸ شهریور ۱۴۰۲

من به شکل مبتذلی به کتاب‌های بررسی و تحلیل ادبیات معاصر علاقه‌مند هستم. یادم هست یک بار «گونه‌های نوآوری در شعر معاصر» از «کاووس حسن‌لی» را که کتابی ۵۱۲ صفحه‌ای بود از کتابخانهٔ دانشگاه کلمبیا گرفتم و طی یک شبانه‌روز تمامش کردم! شاید بیشتر به این خاطر که وسط توضیحات کتاب، شعرهای خوب و نکات ظریفی نوشته شده‌اند که به صورت عادی به آن توجه ندارمو شایدت...